X
تبلیغات
رایتل

پایان باز
 
پایان باز ،نقطه ورود به هزارراه استنتاج است


فیلم Memento به کارگردانی Christopher Nolan این فیMementoلم محصول سال 2000 هست و هم اکنون رتبه 32 رو در دسته بندی سایت IMDB از آن خود کرده است.


برداشت من از این فیلم این هست که پیغام این فیلم جزو ساده ترین اما مهمترین عوامل بسیار موثر در زندگی انسان ها به شمار میاد. اونقدر مهم که فقدانش می تونه باعث گرفتن جان یک نفر بشه و وجودش می تونه جان همون فرد رو نجات بده، همونطور که زندگی شخصیت اول فیلم " لنی " رو هر روز نجات می داد.


یک لحظه خودتون رو بزارین تو شرایط بیماری " لنی ". هر روز صبح که از خواب بلند میششین نمی دونی کی هستی!! نمی دونی کجا هستی! اسمت چیه! و حتی چرا هستی!!

فکر می کنین چند وقت می تونین اینطوری به زندگی ادامه بدین؟ 1ماه؟ 1سال؟ مطمئنم که به ماه نمی کشه که آدم خودشو حلق آویر می کنه ( البته اگر عاقل باشه راه هایی با درد کمتر رو انتخاب می کنه) . اما  "لنی" همچنان به زندگی خودش ادامه می ده! تنها چیزی که جان لنی رو نجات می ده چیزی نیست جز هدف و انگیزه .



خیلی خلاصه که فیلم رو مرور کنیم می بینیم که قاتل زن " لنی " قبلا به مجازات رسیده، یعنی لنی اونو قبلا کشته . داستانی که در جریان هست سو استفاده یک پلیس به نام تدی از موقعیت لنی هست. به این صورت که مجرمانی رو که پلیس با دانستن مجرم بودن آنها بدلیل نداشتن مدارک محکمه پسند نمی تونه تو دادگاه محکوم کنه، توسط لنی کشته می شن. یعنی مدارکشون به دست لنی می رسه و به لنی این باور رو القا می کنن که اون مجرم قاتل همسرش هست و ادامه داستان...(شبه داستان سریال دکستر!! )

هدف، این همون چیزیه که "لنی " برای زنده موندن بهش احتیاج داره. پس یه قتل فرضی با کلی شواهد و مدارک ساختگی برای خودش ایجاد می کنه و حتی یادداشت می کنه تا اونا رو دنبال کنه و قاتل فرضی رو مجازات کنه. مجازات قاتل همسر "لنی" همون هدف مورد نیاز برای زنده موندن هست. صحنه آخر فیلم که "لنی " قاتل همسرش رو می کشه بعد از اینکه متوجه وضعیت خودش می شه کل مدارک رو می سوزونه( مدارک مربوط به قاتل همسرش)  و مدارک و سرنخ های جدیدی رو درمورد شخص دیگری که ظاهرا پلیس هم هست یادداشت می کنه تا هدف جدید زندگیش بشه به عنوان قاتل. به این خاطر که می دونه فردا صبح به یک حس انتقام دیگه به عنوان هدف و انگیزه برای زندگی نیاز داره.


تاحالا شده دچار روزمرگی بشیم و اینقدر گذر زمان سخت بشه که حاضرین با ارزش ترین موهبت زندگیتون رو که عمرتون باشه بزارین رو دور تند تا بلکه این روزاش سریعتر بگذره. اما وسط همین روزای سخت به یه عروسی مهم و دردسر ساز دعوت میشین... وای خدا دوباره عروسی. حالا چی کادو بخرم؟ چه لباسی بپوشم؟ اصلا من که لباس مناسب ندارم!پس باید هرجور شده پول جورکنم و لباس مناسب بخرم. خوب باید اونروز مرخصی هم بگیرم..ای وای کی می تونه با رئیس زبون نفهم برای مرخصی چونه بزنه. خوبه که یک هفته وقت دارم برنامه ریزی کنم. روز عروسی هم باید آرایشگاه و کارواش برم......

1. فردای بعد از عروسی: اخی چقدر خسته شدیم ،مردم بیکارن این همه دردسر هم براخودشون هم برای دیگران درست می کنن که چی فقط دارن زن میگیرن دو روز دیگه می فهمه هیچ خبری نیست بابا!!

2.پس فردای عروسی بعد از ظهر، بعد از اینکه خستگیت بعد از یه خواب قیلوله بعد از کار در رفت:

یکم فکر می کنی که امروز چقدر خوبه کاری نداری انجام بدی پس استراحت میکنی، اما خسته هم نیستی!! ای وای بازم روز مرگی!!!

وقتی این دو زمان رو باهم مقایسه می کنی میبینی که ادم ها با انگیزه و هدف زنگی می کنن و اگر انگیزه نداری فقط زنده ای! درسته که همه هدف هایی مثل کارکردن ، ارتقای شغلی ، خرید لوازم رفاهی و غیره دارن اما این یک طرف قضیه هست.


همیشه تو زندگی دوتاچیز هم جنس رو داشته باش: انگیزه های کوچیک برای روزها و هفته هات و دوم اهداف بزرگ تر برای تلاش و پویایی زندگی. و البته آرزو برای اینکه یه زمان هایی بهتره بجای راه رفتن یکم از روی زمین چسبناکی که روش زندگی می کنیم بلند بشیم و نیمچه پروازی بکنیم.


برداشت شما از این فیلم چیه؟



نوشته شده در تاریخ 1390/12/22 توسط آقا
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک